تبليغاتX
PARSKUMESH

PARSKUMESH

 

وقتی که آهنگ اخیر شما را شنیدم، چند نکته به ذهنم رسید که عرض می کنم :

1.      آقای نجفی، عقیده شما بر این بود که در ایران آزادی بیان نیست و نمی توان به راحتی ترانه گفت و خواند، و به همین منظور از این کشور رفتید به جایی که بتوانید به راحتی آزادی بیان داشته باشید. شما بر این باور بودید که در ایران به عقایدتان احترام گذاشته نمی شود و آن را یا پوچ می خوانند یا مخل نظم جامعه. شما به دیاری رفتید که به عقاید شما احترام بگذارند و شما را مخل نظمِ روان جامعه نخوانند.

2.      ترانه هایی را که شما می خوانید، جنبه ی اعتراضی دارد؛ شما به همه چیز اعتراض کردید. هر چند که اشعار آهنگ های شما فقط عباراتی کوتاه است از اوضاع جامعه ی ایران که شاید مناسبت و ربطی به هم نداشته باشند، اما شبیه گزیده های اخبار، سرفصل خبرها را در میان شعرتان جای می دهید و هنری در آن ها دیده نمی شود. همین خبرها را می توان در سایت های مختلف از طرق مختلف مطالعه نمود.

3.      به کار بردن عبارات ضدِ اخلاق بشری نه تنها در ایران شایسته نیست، بلکه تمامی کشورهای متمدن جهان هم آن راجایز نمی دانند و آن را امری مذموم می شمارند. هنر آن است که کلام خود را به دور از هر گونه توهین به اعتقادات و اشخاص و با رندی و ظرافت بیان کنی و الا هر بی سر و پای هرزه گویی، انواع فحش های هرزه را بیشتر و بهتر از شما بلد است.

4.      به نظرم شما درد وطن نداشتید، درد اشتهار داشتید، شهرت در هر قاموسی زیبا نیست. شما نه صدای زیبایی دارید، نه آهنگساز خاصی هستید و نه اشعار جالب توجهی می سرایید، شما حتی وزن رپ خوانی را هم بلد نیستید. هنر در کار شما دیده نمی شود. ای کاش اندکی خودتان را نقد می کردید و به خودتان اعتراض می نمودید و پای از حرفه ی خوانندگی بیرون می کشیدید.

با توجه به موارد فوق، شما نه تنها به مردم ایران دروغ گفته اید بلکه به تمامی ارزش های ظاهری خودتان هم پایبند نبوده اید. احترام به عقاید دیگران وظیفه ی همه ی انسان هاست. شما از چیزی دم زدید که ذره ای در وجود خودتان وجود نداشته و ندارد. شما با وقاحت تمام به ساحت مقدس ائمه ی ما شیعیان توهین نمودید، شما حتی شجاعت عذر خواهی هم ندارید و اعتراف کنید که اشتباه کرده اید.

آقای شاهین نجفی، شما خود را دانشجوی رشته ی جامعه شناسی معرفی کرده اید، درد جامعه یتان را اینگونه درمان می کنید؟ پس فرق شما با ولگردان مست شبگرد در چیست؟

به استخدام گرفتن مامورِ محافظِ آلمان، کمتر از 500 یورو خرج بر می داشت، نیاز به این همه توهین نبود که عقده ی اسکورت خود را حل و فصل نمایید.

مدل موهای متفاوت شما (که در هر ماه یک مدل موی عجیب و غریب می گذارید)، خبر از آن می دهد که شما شخصیتی متزلزل دارید. نان در آوردن به هر قیمتی، برازنده نیست. شما خود را "خدا ناباور" معرفی نموده اید، پس به چه اعتقاد دارید؟ کجای زندگیتان بوی ارزش می دهد؟ چگونه آرامش می گیرید؟ نظم این همه افلاک و کهکشان ها را به عهده ی که می دانید؟ جواب سوال های خواهر زاده تان "سارینا" را نیز می خواهید با همین ادبیات بدهید؟

به گمانم شما در طول مدت شهرت طلبی خود 2 بار بیشتر صادقانه حرف نزده اید، یکبار آنجایی بود که کار رپ خود را با ترانه ای شروع کردید که نامش را گذاشتید "ما مرد نیستیم" و بار دیگر در همین روزهای اخیر بود در مصاحبه ای با رادیو فردا گفتید" فقط انسان ضعیف توهین می کند".

آقای خارج نشین ِ غصه مند ِ مردم ِ وطن ِ من! دیگر برای ما غصه نخور. غصه هایت بوی دروغ و دورویی می دهند.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 20:22 توسط پارس کومش

 

این سیاهه های سپید نما، چندی است که سخت روح شهر من را آزار می دهد. هر گز نمی خواستم دردهای شهرم را در پارس کومش فریاد بزنم، اما سکوت برخی مرا بر آن داشت که این دردنامه را علیرغم میل باطنی ام قلم بزنم و آغازی بر انذار و بیداری سرمایه داران و مدعیان خدمتگزاری مردم شهرم باشد.

خیانت محض است اگر کسی بگوید در شهر من جوانان در رفاه به سر می برند و هیچ غم و غصه ای ندارند و از شوق کار و فعالیت روزانه بارها خدا را سجده می برند که چنین شهر شکوفا و فاضله ای دارند. پر از مکر و نیرنگ است اگر فردی بخواهد اعلام کند که جوانان شهر من سرگرم فعالیت های سالم اند و هیچ اندوهی بر دل ندارند و از اینکه می توانند استعدادهای بی بدیل خود را در جای جای کارگاه های صنعتی و هنری و در اتاق های فکر مسئولین شکوفا نمایند، سر مست و مسرورند.

وقتی از میدان شهدای شهرم عبور می کنم و سینمای خاک گرفته اش را نگاه می کنم، آه از نهاد و عمق وجود بر می آورم همراه با خیل کثیر جمعیت شهرم که نامشان را فقط امید های آینده ی شهرم می نهند و هیچ آرمان و آرزویی را برایشان برآورده نمی سازند.

چه بانگ ها و فریادها که در شهرم سر داده نشد. چه طبل ها و نقاره هایی که به اسم شکوفایی و بالندگی در شهرم کوبیده نشد و چه شیپورهای زیبایی که فقط رنگ و زینت داشتند و صدایش هیچ جای شهرم را به حرکت وا نداشت. حیف و دریغ از این اعتماد و اطمینان که جوانان شهرم بر این بانگ ها و خروش ها داشتند و هیچ حاصلی بر امیدشان نیفزود که نیفزود.

چقدر از آن آسمان خراش بد قواره ی شهرم متنفرم که نماد خود نمایی است و چونان طبلی است که بر بالای بلندی کوفته اند و دو صد افسوس که توخالی است و هیچ ندارد جز صدایی خراش ناک. چقدر از آن کاغذ پاره هایی که در سطح شهرم پخش می شود و چیزی جز تکرار مکررات برای مردم شهرم به ارمغان نمی آورد، بیزارم.

ای سرمایه داران شهرم، ای آن هایی که فکر می کنید دکان ها و دستگاه هایتان، ابزار رشد شهرم شده است، ای آنهایی که فقط از دامغان و دامغانی چیزی جز نام بیشتر نمی دانید، کجاست آن همت و غیرتتان که ببینید جوان شهرم از بی کاری و کمبود امکانات تفریحی و سرگرمی سرخورده و ملول می شود و راهی جز تباهی روزگار خویش نمی بیند؟ چه شده تا بازار انتخابات و پست و ریاست داغ می شود به فکر مردم می افتید؟

کدامیک از شمایی که مدعی خدمتگزاری است حاضر است سینمای شهر من را آباد سازد؟

کدامیک از شمایی که مدعی جوان سالاری است و مدام شب و روزش فکر جوانان است، حاضر است یک مجموعه ی فرهنگی برای جوانان شهر من بسازد؟

جوان شهر من نمی خواهد همایش دامغان 1404 را ببیند، می خواهد ببیند که در 1404، شهر من از چه به چه رسیده است. ای کاش که این مقدار تکاپو برای برگزاری یک همایش داشتید، قدری هم به فکر جوان شهر من بودید. ای کاش این همه هزینه ای که برای ارسال پیامک های کم اثر و تبلیغات خودنمایی هایتان صرف می نمودید، دست جوان شهر مرا می گرفتید که هم نزد قلوب مردم محبوب باشید و هم نزد خدای تعالی. زمانی شهر من بوی یاس خواهد داد که ردای تنتان، ردای خدمت باشد نه ردای فخر و تبختر.

 

والسلام

محسن مسعودیان

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 0:43 توسط پارس کومش

 

مجمع تاریخ پژوهی پارس کومش درگذشت تنی چند از همشهریان عزیزمان در حادثه ی ناگوار زلزله ی جنوب دامغان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال علو درجات، برای این عزیزان و صبر جزیل برای بازماندگان این مصیبت را مسئلت دارد.

امید که با همت شما همشهریان عزیز و با یاری حضرت حق بتوانیم مرهمی بر درد خانواده های زلزله زده باشیم.

 

                                                                                         مجمع تاریخ پژوهی پارس کومش

 

نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت 22:16 توسط پارس کومش

 

مراسم زيباي گل غلتان در دامغان

مي توانيد كليپي كوتاه اما ديدني از اين مراسم را در اينجا ببينيد.

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:49 توسط پارس کومش

 

فيلم كوتاه "سفير" توسط محسن مسعوديان در وين ساخته شد. در اين فيلم محمد عاليشاهي به عنوان كارگردان فني،‌ وي را همراهي نمود. اين فيلم پيرامون فردي اتريشي است كه از مسيحيت به اسلام مشرف شده است؛ وي از خلقيات اجتماعي ايرانيان و اتريشي ها ...

 

 

نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 13:9 توسط پارس کومش

 

هفت گنج کومش از ارج گران                                       گشته پنهان در درون این مکان

گنج اول بایزید است آنکه هست                                   در جهان  معرفت  پیرالست

شیخ خرقان عارف والا نظر                                           گنج دوم هست در این رهگذر

گنج سوم را تو یابی در بیان                                         از منوچهری به شهر دامغان

چهارمین گنجش که در عرفان بود                                  شیخ علاء الدوله از سمنان بود

گنج پنجم  نام  او  ابن یمین                                         در فرومد خفته چون نقش نگین

شیشمین گنجش بود یغما که کرد                                 بر  خلاف  حاکم  ظالم  نبرد

گنج هفتم از فروغی شعر ناب                                       مانده در ملک سخن چون آفتاب

طبع  او  پرورده بسطام  بود                                           جلوه در بزم غزل اینسان نمود

هفت گنج کومش است اینها «رفیع»                               که عیان کردی تو با نظم بدیع

شاعر:عبدالرفیع حقیقت(رفیع)

نوشته شده در دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 15:54 توسط پارس کومش

 

تکامل و جعبه سیاه داروین؛ از دارونیسمی تا ضد داروینیسمی. نوشتاری دیگر از محسن مسعودیان

اینجاراکلیک کنید.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 17:36 توسط پارس کومش

 

مقاله ی رهگذری بر اجلاس کپنهاگ نوشتاری دیگر از محسن مسعودیان :

اینجا را کلیک کنید

 

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 18:54 توسط پارس کومش

 

با گذشت دو سال از انتخابات هشتمین دوره ی مجلس شورای اسلامی، موجی آرام از انتخاباتی پر هیجان در شهرستان دامغان در حال خیزش است. این مساله از آنجا آغاز شده است که شهر دامغان با گذار از دوره ی 12 ساله ی نمایندگی آقای دکتر حسن سبحانی، به یک تغییر کرسی مهم دست یافته است که دسترسی بر آن جز از طریق تاکتیک های حساب شده، میسر نبود.

تغییر تنها فرد مردمی دامغان در صحن بهارستان از 8 تا 4 سال پیش به طرزی عجیب می نمود که یارای رقابت با اقتصاد دان و پژوهشگر شناخته شده ی مجلس را نبود و کسی توان جانشینی این مقام را نداشت.

                                                  

اما با فرارسیدن سال 86 و در هم شکستن تابوی کلان نگری در حوزه ی کشوری و رسیدن به جزء نگری و درد آشنایی با مردم، توانسته شد مهمترین تغییر سیاسی این شهر را ایجاد کرد. این جابجایی کرسی، به قدری پر قدرت ظاهر شد که حتی کسب رتبه ی دوم در نتایج انتخابات برای حسن سبحانی دست نیافتنی شد.

اما تنها با گذشت دو سال از این تغییر و روی کار آمدن حسن ملک محمدی در مقام وکالت و نمایندگی مردم دامغان، زمزمه هایی از نارضایتی های مردمی در سطح خودِ شهر دامغان به گوش می رسد و همین امر موجب اعلام اسامی برخی از کاندیداهای احتمالی سال 90 شده است. ولی چرا و چگونه فردی که توانست این تغییر اساسی را در تاریخ دامغان به ثبت رساند خود بازیچه ی زمزمه های تغییر شده است؟

به نظر می رسد این جابجایی کرسی دارای یک سربالایی و سراشیبی تندی باشد که با ترسیم ذهنی، می شود آن را توضیح داد. پس از آنکه  14 سال پیش دکتر سبحانی توانست با کادر قوی انتخاباتی، رقیب سرسخت خود ، ابوالفضل حسن بیگی را از صحنه به در کند،  خود دچار معضلی بزرگ شد که آن معضل همان جدایی از تیم متفکر انتخاباتی وی نامیده شد. اما مهمترین عامل بقای دکتر سبحانی که بر این معضل غالب آمد همانا نام علمی و چهره ی شناخته شده ی وی در سطح کلان(کشوری) بوده است. همین عامل مهم باعث شده بود تا وی بتواند تا 12 سال به طور کامل سکان دار این منصب باشد. اما از آنجایی که موج شعارهای عدالت محوری دولت نهم به ستاد های انتخاباتی شهرستان های کوچک رسیده بود، توانسته شد پارادایم علمی و معرفتی دکتر سبحانی نادیده انگاشته شود و شعار عدالت و هم نوایی با درد مردم، جای آن را بگیرد، که همین نیز شد. در حقیقت سر بالایی جابجایی کرسی به نوک قله ی خود رسیده بود و این مسیر 12 ساله اعتبار نیافت و به پایان رسید. پس می توان این گونه نتیجه گرفت که تغییر مسند و جایگاه علمی، تئوری و کلان نگری جای خود را به مفاهیم جدیدی همچون عدالت محوری، عمل گرایی و منطقه نگری داد. اما از آن سو باید به سراشیبی اشاره داشت که ناظر بر موج نارضایتی های جدید است. این سراشیبی به نظر می رسد که از همان اوان پایان دوره ی 12 ساله ی دکتر سبحانی رخ داده است و همین گونه است که مردم توان تغییرات مهم را در ید اختیار خود دیده اند و ادعا دارند که می توانند با ارائه ی  یک عملکرد ضعیف از نماینده شان او را تعویض و این مقام را به دیگری تفویض کنند. این همان سراشیبی تغییرات است که زنگ خطری برای حسن ملک محمدی محسوب می شود تا بداند مردم با قدرتِ انتخاب خود، می توانند هر آنکس را که مراد دل آن ها باشد بر روی کار بیاورند و هر فردی که با مردم همراه نباشد، برکنار کنند.

آقای ملک محمدی با بهره گیری از نظرات تیم نوپا و جوان خود توانست معیار های  مقابله با اصول کاریزماتیک دکتر سبحانی را کسب کند اما نمی دانست که همین معیارها، میزان و محک خود او خواهد شد و با عبور تنها 2 سال از انتخابات، خود وی را به صحنه ی پاسخگویی خواهد کشاند. شعار زدگیِ مردم، این صحنه را بوجود آورده است. عدم عمل گرایی (آنچنان که گفته می شد و میشود) پای این سوال ها خوابیده است؛ و مهمتر از همه ی این ها شمه ی تیز هوشی مردم است که مبادا هوای پوپولیستی (عوام فریبی) شیوه ای جدید برای کسب آرا در 4 ساله ی دوم انتخابات شود.

این سه عامل مهم یعنی شعار زدگی مردم، عدم عملگرایی و پوپولیستی از جمله عوامل مهمی هستند که به عنوان هشداری اساسی از سوی مردم برای هر کاندید و نماینده ای تلقی می شود.

اما جدای از این سه عامل و با توجه به این که باید در بستر زمان حال قدم برداشت، قوه ی تشخیص و تمییز مردم در اینگونه مسائل را نیز باید به عوامل فوق افزود. مردم با کسب تجاربی از نمایندگان پیشین دریافته اند که هر نماینده ای برای کسب کرسی 4 ساله ی بعدی، کلیدی طلایی برای خود در نظر می گیرد که آن را خرج شب آخر دوره ی نمایندگی خود می کند و آن را بازکننده ی قفل در کرسی 4 ساله ی بعدی می داند. آنها همان گونه که تجربه ی کارخانه ی خودرو سازی دکتر سبحانی را تجربه کرده اند، مراقب عناوینی همچون دانشگاه جامع، کارخانه ی اتوبوس سازی و منطقه ی آزاد اقتصادی و ... هستند. به عنوان مثال مردم بر این موضوع کامل واقف هستند که کسب دانشگاه جامع در زمان وزارت دکتر دانشجو، کار شاق و دشواری نیست، چون اولا این کار در جهت خدمت به شهرستان دامغان است و هر دامغانی آرزوی بهروزی شهر خود را دارد و ثانیا این که دکتر دانشجو خود دامغانی و دامغانی زاده است و هر نماینده ای که بر این مسند بود می توانست از این موقعیت برای خدمت رسانی به مردم دامغان به نحو احسن استفاده کند. فلذا مردم با هوشیاری دقیق می توانند موقعیت ها را شناسایی و مطابق با آن برخورد کنند. این مردم همان مردمی هستند که بارها برای کشورشان افتخار آفرینی کرده اند و ذره ای از حق خود کوتاه نخواهند آمد.

 به عنوان نتیجه گیری از نوشته ی فوق این را خاطر نشان باید ساخت، این مردم هستند که می توانند قدرتی را به فردی اعطا کنند و همان قدرت را از او بستانند و به دیگری بسپارند. هوشیاری مردم روز افزون است و هیچ جای جبران خطایی برای مسئولی باقی نمی گذارد. این را نیز باید اعلام کرد که مردم وقتی که عملکرد حسنه ای از نماینده شان در جهت رفاه حال شهروندان ببینند، حمایت خود را از او دریغ نخواهند داشت. همان گونه که برای نمایندگان پیشین اتفاق افتاده است.

با امید به اینکه چرخ پیشرفت در دامغان با همت مردم و مسئولین بیش از پیش بچرخد.

 

محسن مسعودیان

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 3:17 توسط پارس کومش

 

شهر دامغان چه در دوره پیش از اسلام و چه بعد از اسلام دارای ضراب خانه بوده است که حکایت از عظمت وتمدن دیرینه این شهر دارد:

1-      سکه هایی از عصر امویان که در ضراب خانه قومس ضرب گردیده و متعلق به دوران خلافت ولید بن عبد الملک در سالهای 91 تا 93 هجری است.نوع سکه از درهم و نام قومس به خط کوفی بر روی آن نوشته شده است.

2-  سکه هایی از دوره عباسیان (سالهای 132تا656 هجری قمری) که در ناسخ التواریخ چنین میخوانیم : از زر و سیم مقداری مسکوکات بدست آمد که بعضی از آنها سکه شاهپور ذوالکتاف و برخی مربوط به خلفاء بنی عباس و دیگر ملوک حاصل گردید که همگی جزء خازن فتحعلی شاه مضبوط شد.

3-  سکه هایی از دوران الجایتو(از جانشینان چنگیز خان)از دامغان به دست آمده است.مغول ها در دامغان به ایجاد دارالمضرب اقدام نمودند.این سکه ها متعلق به سالهای 709-710 و713-714 هجری قمری است و بر روی آنها نام دامغان منقوش است.

4-  شاه اسماعیل اول صفوی به سال 907 ه.ق جلوس کرد و سکه های از این شاه صفوی که در دامغان ضرب گردیده موجود است.

5-  سکه هایی که در زمان شاه عباس دوم فوی در دامغان ضرب شده و هم اکنون نمونه هایی از آنها در موزه های ارمیتاژ لنییگراد و موزه بریتانیا لندن موجود است .

پینوشت1:اگر کسی از نام دقیق حک شده بر روی سکه ها در این دوران خبر داره لطفا به ما اطلاع بده...چون فکر میکنم نباید عبارت دامغان به شکل امروزی روی این سکه ها درج شده باشه ...

پینوشت2: امید داریم در آینده ایی نه چندان دور آثار تاریخی و باستانی دامغان در همین شهر نگهداری بشه  نه در موزه هایی خارج از شهر ...

برگرفته از کتاب دامغان گنج پنهان

محبوبه عسگری

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 10:20 توسط پارس کومش


مطالب پيشين
» شاهین ها، شرمنده ی نام تو اند
» مردم بهترین قاضیان زمان خویش اند
» تسلیت
» گل غلتان اميريه ي دامغان
» سفير
» هفت گنج کومش
» تکامل و جعبه سیاه داروین
» رهگذری بر اجلاس کپنهاگ
» سرابالایی ها و سراشیبی های انتخابات مجلس در دامغان
» دامغان وسکه شناسی دوره اسلامی
Design By : ParsSkin.com